جای خالی داشتن

اینجا قرار هست من جاهای خالی زندگیم، تنم و احساسم را با نوشتن و نوشتن پر کنم.

بخواه.

یه وقتایی باید بخواهی از اطرافیانت نه از همه شون اون آدمهای که باهاشون رابطه ی خاصی داری یعنی دوستی داری که توش بده و بستان عاطفی و احساسی هست اصلن هم فرق نمی کنه دختر یا پسر باشه کلن دوستی که باهاش احساس صمیمت میکنی، احساس میکنی وقتی که خیلی دلت گرفته و تنگه میتونی بری باهاش حرف بزنی و درد و دل کنی، باید بهش بگی “عزیزم وقتی میام باهات حرف بزنم راهکار نمیخوام، من همدردی میخوام، دلم میخواد بغلم کنی، نوازشم کنی تاآروم بشم” همین برای من کلی ارزش داره..

من یکی از این دوستها دارم.

دلخوری های گاه و بی گاه.

دلخوری، هی خودت را دلداری میدهی، هی می شینی تفاوتها رو می شماری، هی به خودت هشدار میدی که توقع نباید داشته باشی، هی با خودت حرف میزنی، میذاری ته ذهنت بمونه اصلن و نیاد این جلوی ذهنت که روزت رو خراب کنه، بعدش میری به اون آدمه میگی، بهش میگی که دلخوری ازش، بعدش اون آدمه خیلی راحت و ریلکس اصلن به روی خودش نمیاره که تو دلخوری، بعدش تو دوباره سعی می کنی خودت بیایی به حمایت از خودت و احساساتی که این وسط آسیب دیده چونکه میدونی اون آدمه اصلن براش مهم نیست دلخوری و ناراحتی تو، بعدش دوباره خودت سعی میکنی خودت رو آروم کنی، خودت رو خالی کنی، ولی فایده ی هم نداره چندان چونکه تو از خودت که دلخور نیستی،تو از یه آدمی دلخوری که دوستش داری بعدش میخوایی این دوست داشتن رو واسطه کنی تا دلخوری از بین بره ولی یه وقتایی این دلخوری آنقدر عمیقه که دوست داشتنه هم کاری نمیتونه بکنه فقط اوضاع وخیم تر میشه برات…

حضور

تنها چیزی که فعلن از زندگی میخواهم حضور ثابت و مداوم آدمیست که باشد که به تمامی باشد. همین و تمام!

کائنات

میگه عالم و کائنات کارشون بده و بستون هست، یعنی باید یه چیزهای بهش بدی تا یه چیزهای بهت بده،
میگم کی کجا عالم و این کائنات اومدن گفتن بیا بگیر، این آدمه واقعی برای تو، این عشقه برای تو،این چه میدونم آرزویی که داری برای تو. فعلن که فقط از ما گرفته، قصد دادن نداره..

بوسیدن

خدایا بوسیدن توی مترو، بی آرتی، وسط میدون آزادی، ولی عصر، ونک، انقلاب نصیب ما کن.

صبوری

راهی می شوم و قدمهایم را طوری بر میدارم که گویا خدا صدایش را می شنود، خدا صدای همه چیز را می شنود، فقط گوش می کند و لبخند میزند به همه این بی قراری ها و بی تابی های ما انسانها.. باید کمی صبوری کرد حتی با خدا..

بدنیا اومده.

روز تولدم هیچ چیزی نمیشه گفت جز اینکه سال پیش اولین کسی که بهم تبریک میگفت پدرم بودم و اولین کادو و بهترین کادو امسال نیست و جای خالیش نمیذاره طعم شیرین تولد رو حس کنم. همین.

وخدای که در این نزدیکی.

بله خواستم بگم من این مدل آدمی هستم که با داشتن کلی بهانه برای دپرس بودن و غمناک بودن، برای خودم می پلکم، فیلم می بینم، شعر میخونم، کافه میرم، بلند بلند می خندم و دنیا را به هیچ کجام هم حساب نمی کنم. بله من اینهمه آدم توانمندی هستم.

من به یادش بود.

تلفن های بی جواب،
ایمیل های بی جواب،
اس ام اس های بی جواب،
روح آدم رو که خسته می کنند هیچ،
می شوند جزی از خاطره های زندگیت….

مهر

مهر هم آمد، کاش کمی مهرمان در دل هم، در فکر هم، در زندگی هم بیایید، کاش کمی مهر در زبانمان، رفتارما، گفتارمان بیایید، کاش کمی مهر در رابطه هامون، دوستی هامون، زندگی مون بیایید..
مهر و مهربان هم باشیم.

« Newer entries · Older entries »