جای خالی داشتن

اینجا قرار هست من جاهای خالی زندگیم، تنم و احساسم را با نوشتن و نوشتن پر کنم.

آرشیو برای اکتبر, 2009

مهم

مدتهاست چیزی یا کسی آنقدر برایم مهم نبوده است، مدتهاست چیزی را آنچنان از ته دل نخواسته ام که این روزها می خواهم، مدتهاست که اینطوری در خودم و خواستنم عمیق نشده ام که این روزها شده ام..

رفتار.

این حق رو میدم به همه آدمهای که با من یه مدلی در تماس هستند که گاهی اوقات بی منطق و بی خودی بشوند توی رابطه، ولی این حق رو نمیدم توهین کنند.

دیوار

ببین عزیزم من آدمی نیستم که جا بزنم به این زودی ها، اگه در روم ببندی از پنجره میام، اگر پنجره رو بنندی از روی دیوار میام اگه روی دیوار حصار بکشی، از آسمان می آییم..من راههای زیادی بلدم اما تو به کسی چیزی نگو خب.

جهنم و بهشت

جهنم و بهشت من تویی… بهشت برای من روزهای ست که تو هستی ، صدایت، گرمای نفس هایت، حضورت، به تمامی بودنت، جهنم تمام لحظه های که نیستی، و این نبودن برای من سوزان و دردناک همچون جهنم…

اشک

اشکهایی که برای تو می ریزم مثل بقیه اشکهام نیست یه جورای فرق داره من حس می کنم این فرق رو وقتی که می چکه روی گونه هام رنگ تو میشه، بوی تو رو میده،انگار خودتی که چکه می کنی روی همه ی زندگیم.

بخواه.

یه وقتایی باید بخواهی از اطرافیانت نه از همه شون اون آدمهای که باهاشون رابطه ی خاصی داری یعنی دوستی داری که توش بده و بستان عاطفی و احساسی هست اصلن هم فرق نمی کنه دختر یا پسر باشه کلن دوستی که باهاش احساس صمیمت میکنی، احساس میکنی وقتی که خیلی دلت گرفته و تنگه میتونی بری باهاش حرف بزنی و درد و دل کنی، باید بهش بگی “عزیزم وقتی میام باهات حرف بزنم راهکار نمیخوام، من همدردی میخوام، دلم میخواد بغلم کنی، نوازشم کنی تاآروم بشم” همین برای من کلی ارزش داره..

من یکی از این دوستها دارم.

دلخوری های گاه و بی گاه.

دلخوری، هی خودت را دلداری میدهی، هی می شینی تفاوتها رو می شماری، هی به خودت هشدار میدی که توقع نباید داشته باشی، هی با خودت حرف میزنی، میذاری ته ذهنت بمونه اصلن و نیاد این جلوی ذهنت که روزت رو خراب کنه، بعدش میری به اون آدمه میگی، بهش میگی که دلخوری ازش، بعدش اون آدمه خیلی راحت و ریلکس اصلن به روی خودش نمیاره که تو دلخوری، بعدش تو دوباره سعی می کنی خودت بیایی به حمایت از خودت و احساساتی که این وسط آسیب دیده چونکه میدونی اون آدمه اصلن براش مهم نیست دلخوری و ناراحتی تو، بعدش دوباره خودت سعی میکنی خودت رو آروم کنی، خودت رو خالی کنی، ولی فایده ی هم نداره چندان چونکه تو از خودت که دلخور نیستی،تو از یه آدمی دلخوری که دوستش داری بعدش میخوایی این دوست داشتن رو واسطه کنی تا دلخوری از بین بره ولی یه وقتایی این دلخوری آنقدر عمیقه که دوست داشتنه هم کاری نمیتونه بکنه فقط اوضاع وخیم تر میشه برات…

حضور

تنها چیزی که فعلن از زندگی میخواهم حضور ثابت و مداوم آدمیست که باشد که به تمامی باشد. همین و تمام!

کائنات

میگه عالم و کائنات کارشون بده و بستون هست، یعنی باید یه چیزهای بهش بدی تا یه چیزهای بهت بده،
میگم کی کجا عالم و این کائنات اومدن گفتن بیا بگیر، این آدمه واقعی برای تو، این عشقه برای تو،این چه میدونم آرزویی که داری برای تو. فعلن که فقط از ما گرفته، قصد دادن نداره..

بوسیدن

خدایا بوسیدن توی مترو، بی آرتی، وسط میدون آزادی، ولی عصر، ونک، انقلاب نصیب ما کن.

Older entries »