جای خالی داشتن

اینجا قرار هست من جاهای خالی زندگیم، تنم و احساسم را با نوشتن و نوشتن پر کنم.

آرشیو برای جولای, 2009

آرزو

می خواهم
مال من باشی
مال من بمانی
چه آرزوی محالی است
این خواستن و این ما شدن.

گمشده ام….

یه وقتایی، یه جایی به این نتیجه می رسی که الان انرژی لازم رو نداری برای تمام کردن یا حتی شروع کردن یه چیزهای، یک کمی ایست می کنیم، وقفه می اندازیم تا انرژی و انگیزه لازم رو بدست آوریم و باز شروع می کنیم. گاهی باید آنقدر از این شاخه به اون آن شاخه بپریم تا جایی خودمان را پیدا کنیم.

رنج و درد

یه وقتایی توی یه رابطه هستی بعدش همه چیز اون رابطه دو نفره هست، دوست داشتنش، عشق اش، و حتی تلاشی که میشه و وقتی هم که قرار جدا بشید باز دو نفره است حتی رنج و دردش میدونی همانقدر که تو ناراحتی طرف مقابل ات هم ناراحته این مدلی رنج و تنهایی برای آدم آسونتر میشه چونکه لحظه های غم انگیز میدونی طرفت هم همین قدر ناراحته ولی زمانی رنج ما چند برابر میشه که همه چیز یه طرف باشه حتی جدایی، میدونی اگه ناراحتی و غمی هست فقط برای توه همینطوره که عشق فقط از طرف تو بوده این مدلی جدایی هم سخت تره خب.

چه پریشانم، از این فکر پریشان شب و روز…

اینهمه بی خبری از تو درد داره، آدم که درد داره، رنج می کشه و رنج آدم رو پیر می کنه…!

بیهوده گی..

وقتی قراره از یه رابطه، از یه عشق تو به تنهای نگهداری کنی، تو به تنهایی تلاش کنی، تو به تنهایی مواظبت کنی و مراقبت کنی که خدشه دار نشه، که آروم باشه، که اگه بالا و پایین هم میشه قطع نشه، بعدش یه روزی میرسه که می بینی از خودت هیچی نمونده، فقط یه مشت تلاش و کوشش که بیهوده بوده…

نجوای عاشقانه..

بگو دوستم داری.
تا عاشقت ترت شوم.
بگو دوستم داری.
تا مهربانت شوم.
بگو دوستم داری.
تا ماندگارت شوم.
بگو دوستم داری.
تا من دوست ترت بدارم…

عشق را جا گذاشتم روی چشمهایت.

دلی ندیدم از تو، چه در روزهای خوشی در روزهای ناخوشی، اگر روزی خواستی سراغ دلم رو بگیری، یادت باشد همه ی بیدلی ات را روی دلم سوار کردم و رفتم.. تا ابد… تا آخر…

روز پدرانت مبارک.

پدر
و
من
ندارم
ندارم
ندارم
ندارم….

روشنایی پر از تاریکی

چشام رو که میزارم روی هم صورتم خیس میشه، گونه هام می سوزه، قطره ها چه راه طولانی رو باید طی کنند تا از چشم سرازیر بشن و بیان پایین و جاری بشن روی صورتت و خیس کنن و طعمشون رو حس کنی…… قطره ها وفادارند.

الهی آروم خوابیده باشی، نترسی از اونهمه تاریکی. من توی این روشنایی همه اش به فکر توام توی اون تاریکی.