جای خالی داشتن

اینجا قرار هست من جاهای خالی زندگیم، تنم و احساسم را با نوشتن و نوشتن پر کنم.

شنبه ی خونین

من از ساعت سه و نیم سمت انقلاب بودم و چیزهای دیدم که شاید اگه کسی برام تعریف می کرد هیچوقت باور نمی کردم دیدم که کلی جوان رو ریختن توی این ماشین های حمل گوشت و درش رو هم بستن و بردن، دیدم که این گاردی ها ریختن سر یه پراید و موتور بی سرنشین و داغونشون کردن و آخرش هم با یه اسپری قرمز روش یه خط کشیدن من دیدم که ملت رو می کردن توی یه کوچه بعدش از دو طرف حمله می کردن میزدنشون من دیدم توی میدان توحید ملت رو به قصد مرگ زدن بعدش باتوم هاشون رو گرفتن بالا می گفتن الله اکبر می رفتن من دیدم که توی امیر آباد مردم با سنگ از خودشون دفاع می کردن و اونها با باتوم حمله می کردن من دیدم یه خانم چادری کاملن محجبه تقاطع امیرآباد و بلوار کشاورز به این بسیجی که زیاد هم بودن گفت شما بسیجی هستید؟ بسیجی زن و بچه مردم رو میزنه؟ بسیجی اونهای بودن که رفتن جبهه و شهید شدن؟ من دیدم خانمه با اشک و گریه همه این حرفها رو میزد و یکی از کله گنده هاشون داد زد سر خانمه .. من دیدم ایرانی چطور ایرانی را میزد …..

12 دیدگاه »

  پروانه کوچک wrote @

سارا جونم .کاش اینجا رو با این چیزا آلوده نمیکردی!

  مریم wrote @

اگه انجا هم نگیم پس کجا بگیم؟ یعنی ما حق نداریم از حق خودمون دفاع کنیم؟
بابا اینجا ایرانه… ما هم ایرانی هستیم.
مگه تو نیستی (پروانه ی کوچک)؟منظورم ایرانی بودنتهههه.
متا سفم برای کسای که فکر می کنن اتا آلوده ست!!!!!!!!!!!!!!!1
و ممنون از شما که دیده هات رو ثبت کردی.
به امید پیروزی-زنده باد موسوی

  pooya wrote @

miyan panjere o didan hamishe faseleist chera negah nakardan!

  bahar wrote @

ببخشید از کی حرف زدن از حقایقی که در اطرافمون هست آلودگی است؟
شما برای آلوده نشدن به همون صدا و سیمای دروغین اکتفا کنید!

  محمدرضا wrote @

سارا
نميدونم چي بگم

نميدونم چي ميشه گفت
كاش…
لعنت…
خدا…

  داروگ wrote @

واي به ما
عزيزم! هيچ جاي قشنگي با حقيقت آلوده نميشه.. مطمئن باش

  چهار ستاره مانده به صبح wrote @

من هم امروز تهران رو باور نکردم. شهرِ سوت و کور، اداره‌ها و بانک‌ها تعطیل، کرکره‌ی مغازه‌ها پایین، احدی توی خیابان نبود مگر لشکری از نیروهای نظامی و بسیجی که قدم به قدم حدفاصل میدان ولی‌عصر تا آزادی را گرفته بودند و من حتا شرم دارم از خطاب آدم برای این دوپاهای غول‌پیکر که باتوم به دست، هرهر کرکر خنده راه انداخته بودند و یک عده‌ای هم سربازهای بدبختی که … یعنی بگویم آن زن و مرد موتورسوار را که از قماش همین بی‌خداهای مزدور بودن و نمی دانم چه خط و نشانی می‌کشیدند با هم از پشت بی‌سیم و آن چندتا سربازی که کمین کرده بودن پشت تابلوی تبلیغاتی یکی از ساختمان‌های نزدیک به آزادی و … تهرانِ امروز نه تنها چیزی از فلسطین کم ندارد که حتا فجیع‌تر از آن است و ما همه‌ی بیست و هشت سالی را که فقط شنیده بودیم و به فیلم دیده بودیم، به چشم می‌بینیم و نمی دانیم گریه کنیم یا بخندیم به این فلاکت

  inموریx wrote @

و خدائی هم در این نزدیکیست[گل]

  امین wrote @

من اولین باره میام اینجا ، ولی پروانه کوچک کاش دعا می کردی بسیجیا اینجا خیابونا و ذهنامونو و همه چیزای خوبه دیگرو آلوده نمی کردن ، اون وقت هیچ قلمی لازم نبود این طور از سیا هیایی که دیده بنویسه.تمام

  کاشانیان wrote @

چرت و پرت ننویس یه مشت بدبخت رو تحریک نکن برن جونشونو برای رئیس شدن کسی بدن که سالها جوونای این مملکت رو سلاخی کرده حالا اومده دوباره ایرانی سواری کنه. ما ملت بدون تحریک هم اونقدر احمقیم که با طناب پوسیده ی جلادهایی مثل هاشمی و صانعی خودمونو می فرستیم ته چاه درک. اینقدر احمقیم که سنگ صانعی جلاد رو به سینه می زنیم و در برابر احمدی نژاد کوتوله متوسل می شیم به موسوی جلاد و هاشمی مغول صفت. خریم و نمیریم روزنامه های چند سال پیش رو بخونیم تا بفهمیم ما ملت احمق برای به ریاست رسوندن کی و تداوم سلزنت اکبر شاه داریم جوونا مونو به قیمت چس خر میفروشیم و جلوی گلوله میذاریم. خاک برسر ما ملت احمق که دشمن دوست هستیم. خاک.

  ماندا wrote @

چرت و پرتای این از گوه خوری امثال تو بهتره مرتیکه !

  حمید wrote @

متاسفم از ایرانی بودنم.من لعنتی اون شنبه سیاه نمی دونستم تو شهر چه خبره و رفته بودم پی کارو زندگیم.متاسفم نه نبودم و متاسفم که دوستای من زیر چکمه این جلادا خورد شدند بدون اینکه من در کنارشون باشم،شرمم باد شرم


دیدگاه شما

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>