پدرم مریضه، الان حدود یک هفته است که بیمارستان بستری شده، و من اصلن نای گفتن به کسی رو ندارم، حالا دیروز قرار شد که قلبش رو عمل کنند، معلوم نیست کی و دقیقن چطوری .. اینا همه به کنار، بعدش هی توی این مدت زنگ میزنه به من، از من معذرت خواهی میکنه، که پیش ام نیست، که تنهام گذاشته، هی بهم میگه ببخشید که تنهات گذاشتم و درکنارت نیستم، آدم بغض می کنه، گریه اش میاد، خب آدم چطوری میتونه عاشق این بابا نباشه هان.. چطوری میشه….
جای خالی داشتن
اینجا قرار هست من جاهای خالی زندگیم، تنم و احساسم را با نوشتن و نوشتن پر کنم.19 دیدگاه »
به امید سلامتی ایشان.
خانومي، عمل قلب فقط اسمش و حواشيش خيلي ترسناكه وگرنه مثل بقيه عملهاست و فقط مراقبت بعد از عمل ميخواد. نگران نباش، همه چيز خوب ميشه
:*
خوب میشه عزیزم
خوب میشه
همین وقت ها که میشه میگم خدایا چقدر غصه های بیخودی ریختم توی این دل بیچاره ام
دعا می کنیم برای سلامتی پدر و دل کوچک و مهربان تو
سارا جان ایشالله خیلی زود خوب میشن و دیگه غصه نخوری
اینکه هست .حتی دور.تو انرژیت رو بگیر و بعد کمی رو صرف بابا کن .میبینی که معجزه میکنه.دوستت دارم *:
![]()
غصه نخور :*
حالا دیگه باید صبر کنی سارا …
نمیشه ! نمیشه عاشقش نبود. این همه مهربونی برای دخترش رو با هیچ چیزی نیمشه بیان کرد… پدر خوب و دوست داشتنی.
امیدوارم صبر داشته باشی… با کلی آرامش برای ایشون که حالا دیگه توی قلب شما جای دارن
بغض لامصب نمیترکه از صبح
داغ شدم تب کردم،
تو چی می کشی الان
خدایا صبر و طاقت بده به همه بنده هات
توی این امتحانای سختی که می گیری
چه این پستت حک شدهبود تو ذهنم:(
دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم / واندرین کار دل خویش به دریا فکنم
خدا رحمتشون کنه. تازه شدی مثل من. اگه بگم یه روز یادت میره دروغه هیچوقت یادت نمیره مهربونیهای پدر رو. پدر وقتی میره انگاری پشتت خالی میشه.انگاری آوار میشی.انگاری…..
دیدگاه شما
HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>
آخ ساراجانم، نگرانت شدم دختر
امیدوارم هرچه سریعتر پدرتون بهبودی کامل پیدا کنند
مراقب خودت باش عزیزم :*