جای خالی داشتن
اینجا قرار هست من جاهای خالی زندگیم، تنم و احساسم را با نوشتن و نوشتن پر کنم.آرشیو برای نوامبر 23, 2008
برگهای پاییزی من
پاهایم را آروم می گذارم روی برگهای که روی زمین افتادن، آنقدر آروم می گذارم که گاهی حس میکنم برگها پایم را لمس نمی کنند، لبخند میزنم به برگها و ازشون معذرت خواهی میکنم که گاهی آدم بی توجه به آنها پاهایشان را محکم و تند تند میگذارند و آنها دردشان می آید، جایی وسط بلوار کشاورز می نشینم روی زمین خیس و برگهای افتاده را می گیرم توی دستم و میگم دردناکه هر روز اینهمه آدم توی مدلها و سن های مختلف پاشون رو بذارن روی آدم حتی یه معذرت خواهی هم نکنند، من به جای همه اونها معذرت میخوام، من به جای همه آدم ها می گم که دوستتون دارم و از اینکه با حضورتون شهر رو قشنگ کردید و جلا بخشید ممنونم.