نوامبر 15, 2008 روی 3:00 ب.ظ · طبقه بندی شده زیر دیگران
میگویم این بار اگر کسی خواست برود، جلویش را نمی گیرم، حتی نمی گویم چرا، اعتراض هم نمی کنم، هیچ، می گذارم برود، برایش شعر هم میخوانم، و کمی هم آب می ریزم پشت سرش که بسلامت برود و هر شب برایش دعا می کنم که روزگارش طعم عسل و توت فرنگی بدهد.