جای خالی داشتن
اینجا قرار هست من جاهای خالی زندگیم، تنم و احساسم را با نوشتن و نوشتن پر کنم.آرشیو برای نوامبر 13, 2008
عاشقانه و مستانه
دلم میخواهد عاشقانه بنویسم، واژه ها در سرم می چرخند و من گیجم، گیج از هجوم آدمهای که هستند و نمیدانم کیستند، گیج از اینهمه واژه و کلمه که نمیتوانم پشت سر هم ردیفشان کنم، سیگاری آتیش میزنم و این بار به جای قهوه برای خودم آبجو می ریزم البته به رسم قدیمها دو تا لیوان میگذارم و برای تو هم می ریزم، اما می گذارم روی همان میز بماند، جایی که هنوز هم غبار دستانت روی آن هست و من هیچوقت آن قسمت از میز را پاک نکردم مبادا غبار دستانت برای همیشه محو شود، قلم را در دست می گیرم و شروع می کنم به نوشتن ولی گیجم اولین جمله “آدمها هر چقدر هم که دورشان شلوغ باشد باز هم دلتنگ کسی در اعماق وجودشان هستند” تو را می بینم که نشسته ای پشت میز روی صندلی و دستانت را گذاشته ی روی میز یادم می افتد که باید برایت نامه می نوشتم عاشقانه و مستانه.