جای خالی داشتن

اینجا قرار هست من جاهای خالی زندگیم، تنم و احساسم را با نوشتن و نوشتن پر کنم.

آرشیو برای آگوست 21, 2008

من و کمدم!

دیروز که داشتم کمدم را تمیز می کردم و کلی دفترچه خاطرات برای سالهای گذشته سال 79 و 80 بود که یادم می آید هر روز را مفصل می نوشتم، شروع کردم به خواندن چقدر راحت و سلیس می نوشتم فکر می کنم وقتی که شروع کردم به وبلاگ نویسی دیگر دفترچه خاطرات برای همیشه بسته شد و صفحه وبلاگ جاییش را گرفت، یادش بخیر روزهای داشتم برای خودم و دوستانی که دیگر هیچ خبری ندارم از آنها به جز فرنوش که میدانم فرانسه هست از بقیه تقریبا هیچ خبری ندارم، شاید بعضی هاشان زنده نباشند کسی چه میداند، اما توی همه این گشتنها چیزهای خوبی پیدا کردم کلی خاطره برای گذشته بود که در ذهنم زنده شد، کلی آدم که حس خوبی داشتم بهشون، دو تا سکه طلا که خیلی وقت بود گم کرده بودم، شاید همان سالها، و به کل قیدش را زده بودم.

تمام دفترچه ها را با کلی وسایل دیگر در کارتونی گذاشتم، هی خواستم وسایل تو هم بگذارم دلم نیامد، خیلی زود است بخوام مهر و مومشان کنم و از جلوی چشم دورشان کنم، به واقع نتوانستم گذاشتم همان گوشه بمانند و گاهی با دیدنشان مرا یاد تو بیاندازند و خاطرات در ذهنم در جریان باشد.. بگذار این وسال پلی باشد برای زنده مانده ات در ذهن و قلبم.