جای خالی داشتن

اینجا قرار هست من جاهای خالی زندگیم، تنم و احساسم را با نوشتن و نوشتن پر کنم.

آرشیو برای آگوست 17, 2008

عاشقانه ی دیگر


کاش می‌شد که بنشینی و بنشینم و لب‌هایمان که آماج شعله‌ور شدن می‌شود میانه‌ی چشم‌هایمان بگویمت که تا ابد مال تو خواهم بود اگر بخواهی‌ام و تو بخواهی‌ام. کاش بتوانم بگویم که بیا عشق را این بار با هم تجربه کنیم نه بی هم . بیا که این بار توی چشم‌های همدیگر دنبا‌لهی آن ستاره را بگیریم و آرزو کنیم. کاش می‌شد بنشینیم و قول بدهیم به هم که مال هم بودن‌مان طعمی از اسارت نمی‌دهد. که خودمان تن می‌دهیم به این حصار دو نفره که پر از عشق و دوست داشتن مان می‌کند. کاش یک عالمه حرف را که قورت می‌دهم هر روز یک عالمه دوست داشتن را می‌توانستم یک بار همان میانه‌ها نجوا کنم توی گوشت که نزدیک می‌شوند و سهم لب‌های من به جای آن همه کلمه می‌شود بوسه‌ای که پوست گندمی‌ات را گندمی‌تر می‌کند و چشم‌های مهربانت را مهربان‌تر.

[از وبلاگ دیلی ریپورت]