جای خالی داشتن

اینجا قرار هست من جاهای خالی زندگیم، تنم و احساسم را با نوشتن و نوشتن پر کنم.

آرشیو برای آگوست 10, 2008

مرگ

شنیدن خبر غرق شدن یک پسر 18 ساله در دریای چه حالی به آدم میده، خوب الان حال من همونطوری دیگه، پسری که همراه خانواده خودشون و عمه و عموهاش میرن شمال که از اونطرف هم برن مشهد ولی همون روز اول که میرسن همراه پسرعموش میره دریا و فرداش جنازه اش پیدا میشه، یعنی غریق نجاتها هر چی میگردن پیدا نمی کنند جنازه رو منتظر میشن که خود دریا براشون بیاره….

یه پسر 18 که تازه کنکور داده و رتبه اش چیزی حدود 800 شده بوده، خوب یعنی همه آرزوهاش رفت بر باد، همه آینده اش، همه زندگیش.. حالا اون که رفت و راحت شد.. خانوده اش.. پدر و مادرش چه حالی هستند…

اصلا یه طوری گنک هستم، همین تازگی بود که عکس رو توی 360 دیدم و کلی با هم گپ زدیم و کلی باهاش حرف زدم برای انتخاب رشته اینها…..