جای خالی داشتن

اینجا قرار هست من جاهای خالی زندگیم، تنم و احساسم را با نوشتن و نوشتن پر کنم.

آرشیو برای آگوست 8, 2008

با من و بی منی

چند روز پیش که در جمعی بودم و ناگهان اسم تو را آوردند، نمیدانم کسی صدای قلبم را شنید یا نه، خدا که شنید میدانم، خودم هم شنیدم، از بس که بلند بود پر از هیجان و دلتنگی تو، دلم غش میرفت بگویم هی این آدم تمام عاشقانه های من است، رازی عزیز و دلنشین است برای من.. اما سکوت کردم، دلم نیامد به کسی بگویم، گفتم خراب میشود، همه چیز خراب میشود، همه ی قشنگیش به همین مخفی بودنش هست و بوده، مهم منم که میدانم تو هستی در من، دیگر آدمها چه فرقی می کنند برایشان.. آدمها بدتر خرابش می کنند، هم عاشقانه های مرا و هم خواستنم را .. بگذار تو برای همیشه در من باقی بمانی و همین واژه ها گویای حضورت باشند.. بگذار تو برای همیشه درمن ذوب شوی، آب شوی در من، بگذار من تا همیشه در تو جاری باشم، بگذار من تا همیشه در تو پنهان باشم و تو تا همیشه رازی عزیز باشی در من…

اینکه تو برایم کسی یا گوهری هستی در آن شک ندارم ، حالا برای من نباشی همین که هستی در این دنیا و نفس می کشی کافیست، هر چند در شهر من نباشی، در دایره زندگی من نباشی، هستی .. این مهم است..