جای خالی داشتن

اینجا قرار هست من جاهای خالی زندگیم، تنم و احساسم را با نوشتن و نوشتن پر کنم.

آرشیو برای آگوست 3, 2008

لابه لای نامه ها!

میان نامه های رد و بدل شده، و چت ها ناگهان به مطلبی بر میخورم، که هم خنده را روی لبهایم می نشاند و هم اشک را در چشمانم، در مورد این مطلب کیوان “فرهنگ قطع رابطه” داشتم برایت می گفتم و اینکه دلم میخواد همه چیز اگر قرار است روزی تمام شود شفاف باشد، و تو گفتی کی حاضر میشه دختر مثل تو رو بپیچونه، هر کسی این کار رو بکنه خیلی بی شخصیته، من که اینطوری نیستم، وقتی از یکی خوشم بیاد به این سادگی ها ازش دل نمی کنم، یعنی اصلا غیر ممکنه، حالا اون کدوم الاغی که میخواد تو رو بپیچونه نمیدونم!

حالا الان باید چه احساسی داشته باشم نمیدونم، بعدش آدمها تغییر می کنند، آدمها نظراتشون عوض میشه، و آدمها بی خیال همه چیز میشند و گور پدر احساسات و وقت و عاطفه دیگه ….