جای خالی داشتن

اینجا قرار هست من جاهای خالی زندگیم، تنم و احساسم را با نوشتن و نوشتن پر کنم.

آرشیو برای جولای 31, 2008

خاطره

دیگه اگه کلاهمون افتاد توی اون شهر نمی آییم برش داریم، اگه یه هو خدایی نکرده یه اتفاقاتی افتاد و رفتیم توی اون شهر راهمون رو کج می کنیم که مسیرمون نیافته به اون محله و اون خاطرها…

اگر زبونم لال و یه هو سرمون به سنگ خورد و راهمون افتاد به اون دیار، خودمون رو میزنیم به خریت که اصلا انگار از اول هم توی این شهر یه آدمی نبوده که روزی برای ما عزیز بوده و کلی خاطره و اینها…

دلمان هم بی خود می کند که برای خیلی از چیزها تنگ شود!