جای خالی داشتن

اینجا قرار هست من جاهای خالی زندگیم، تنم و احساسم را با نوشتن و نوشتن پر کنم.

احساسات بی مورد!

یک رابطه گسترده دوستی داریم چندین نفری هستیم که با هم دوستیم از این دوستی های دسته جمعی و گروهی همه توی فصل نو یه طوری همکاری داریم.. یکی از بچه ها که هم مقاله خوب می نویسد و البته وبلاگ هم می نویسد از نوع سیاسی و داغ… بماند که خیلی با طرز فکرش هم راه نیستم ولی دوستیم دیگر همین بحث و گفتگوهاست که گروهمان را فکر میکنم سر پا نگه داشته است…

اما مشکل از آنجا شروع شد که این دوستم ابراز علاقه ی خاص کرد و از آنجا که خیلی کوچکتر از من بود و نمیخواستم این مسئله جدی شود به شوخی و خنده با بقیه بچه ها به موضوع نگاه کردیم و رفت پیکارش و اونم رفت با کسی دیگر دوست شد و ما گروهمان همچنان بود…

تا چند وقته پیش با دوست دخترش رابطه اش قطع شد و این دوستمان حالش بسیار بد، از آنجا که کلا انسانیست نا امید، همیشه در افسردگی و یاس…

دیشب که داشتم با او چت می کردم دوباره فیلش یاد هندوستان افتاده بود و بعد از کلی حرف که کمی با عصبانیت بود و من که سکوت کرده بودم و فقط به حرفهایش گوش میدادم و دلم میخواست واقعا آرامش کنم که ناگهان گفت اصلا دیگه نمیخوام تو رو ببینم، وقتی می بینمت حالم بد میشه، تو یه دختر خودخواه و مغروری.. ناگهان برق سه فاز از من پرید گفتم ای بابا یکی دیگه ولت کرده رفته من محکوم شدم ولی باشه همدیگر رو نمی بینم دیگه.. تمام!

حالا همه اینها رو گفتم که بگم چرا آنقدر اصرار داریم وارد رابطه ی بشویم که از اولش میدونیم هیچ امیدی نیست، حالا من تحفه نیستم ها، ولی اصلا دلم نمیخواد خودم در گیر رابطه های بکنم که هیچ بار عقلی نداره، رابطه های که اول و تا آخرش میدونم محکوم میشم، در کل فکر کنم باید از اون دوستی گروهی جدا شوم هر چند شاید برای مدتی کمی ناراحت کننده است که رابطه های خوب این چنین باید دستخوش احساسات یه آدم شود و بهم بریزد…

“کاش بلد بودیم که چطوری و کجا و به کی دل ببندیم که نه خودمان و نه دیگران را آزار ندهیم”

تا کنون 6 نظر داده شده »

  yukabed wrote @

سلام
عزیزم منم کاملا با شما موافقم
دوست دارم به وبلاگ منم یه سر بزنی

  پژ wrote @

الان که در شرایط سختیه زیاد به حرفاش اهمیت نده. نیاز داره به بهونه آوردن و غر زدن. اینقدر دوستش باش که تحملش کنی. بعدش اگه دیدی باز هم صلاح نیست در اون جمع باشی، اون وقت از محفل دوستانه ات ببر.
جنبه باید داشته باشیم. چیزی که معمولا نداریم!

  محسن wrote @

به به. چشمم روشن :) فکر کردم بعد از کار گروهی قبلی دیگه مجله اینا مشغول نیستی. آفرین خوبه.
این پسر بیچاره رو که من نمی شناسم؟ :دی
البته که بهتره رابطه تون بهم بخوره. چون این وسط الکی هر جفتتون ناراحت میشین :)

  adomide wrote @

به محسن حالا من که اصلا ناراحت نیستم.. رابطه ی خاصی هم نبوده هر چی بود یکطرفه از طرف اون بوده نه من…!

  رامین wrote @

“کاش بلد بودیم که چطوری و کجا و به کی دل ببندیم که نه خودمان و نه دیگران را آزار ندهیم”

اگه بلد بودیم که نصف بیشتر مشکلاتمون حل می شد

  raoros wrote @

عجب بدبختی داریم از دست این مرداها
این چه وضعشه اخه
اسمایلی دردای منم سر باز کردن باز بعد خوندن این


نظر شما

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>