جای خالی داشتن

اینجا قرار هست من جاهای خالی زندگیم، تنم و احساسم را با نوشتن و نوشتن پر کنم.

آرشیو برای آوریل 30, 2008

من و بیمه

رفتم اداره بیمه برای کاری، توی یه صف طویل ایستادم کلی آدم جلوی من هست، بعدش اون آقاهه که پشت میز نشسته یه هو روش بر می گردونه به من می گه خانم، شما بیایین جلو، ملت سر تا پایی منو یه نگاه می کنند، انواع و اقسام صداها ازشون در میاد. منم که موندم این یارو چرا بین اینهمه آدم منو انتخاب کرده، میرم جلو می گم بله، می گه همیشه حق تقدم با خانمهاست، کارتون چیه، میگم آقا این همه آدم جلوی من ایستادن، بعدش شما یادتون افتاده که حق تقدم با خانمهاست، میگم خاک بر سر ما خانمها کنند که فقط توی صف حق تقدم باهامون هست، اون جاهای اصلی که باید باشه هیچ کس به حرفمون گوش نمیده، طرف می گه چی خواستم بهت حال بدم چرا شاکی میشه، گفتم قربونت این بار فقط سعی کن به خواهر و مادرت حال بدی اونم از نوع خفن…

ملت میزنن زیر خنده، میرم آخر صف سر جام می ایستم… و باز همه نگاه به طرف من می چرخد…