جای خالی داشتن

اینجا قرار هست من جاهای خالی زندگیم، تنم و احساسم را با نوشتن و نوشتن پر کنم.

کلمات

میدانی، من اینها را که اینجا می نویسم به کسی نمی گویم، فقط محتویات ذهنم هست که گاهی بصورت کلمات و واژه ها اینجا می نویسم، آدرس اینجا را فامیل هایم ندارند، حتی دوستان نزدیکم، حتی دشمنانم، اینجا راحت می نویسم، با اینکه مردم بر من خُرده می گیرند که چرا هی در جاهای مختلف می نویسم، آخه آنها نمیداند که من هی دلم میخواهد چیزهای بنویسم، و داخل آن نوشته ها گاهی از تو یاد کنم، و چونکه قرار نیست کسی از تو چیزی بداند بخاطر همین باید در جاهای بنویسم که گنگ باشد، مثل خودتو دور باشد، آنقدر دور که حتی تصویرت در ذهنم هم پاک می شود گاهی… اما مردم که نمیدانند، وقتی می آیند و نوشته های من را میخوانند برای خودشان فلسفه بافی می کنند، و شروع می کند به حرفهای زدن، حالا من نمیدانم چطوری به این نتیجه می رسند که من دیوانه شده ام چونکه نوشته هایم سر و ته ندارد و گنک هست.. بعدش هی گویند دختر خودت را به دکتری، روانشناسی چیزی نشون بده، بعدش من میخندم و یاد تو می افتم که چقدر خنده ام را دوست می داشتی و به خودم می گویم نسل بعد از من اگر اینها را بخواند من را به چه چیزی متهم می کند؟؟!!

تا کنون 2 نظر داده شده »

  تنهاترین wrote @

تو معرکه ای سارا جونم و من همین محتویات ذهنت رو دوست میدارم شدیییییییییییییید
بوووووووووس

  dozdaki wrote @

خوبه


نظر شما

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>