جای خالی داشتن

اینجا قرار هست من جاهای خالی زندگیم، تنم و احساسم را با نوشتن و نوشتن پر کنم.

آرشیو برای آوریل 10, 2008

قدم

قدمهایم را خیلی آهسته بر میدارم

آنقدر آهسته که حتی خودم هم صدایش را نمی شنوم

آنقدر آروم در کنارت قرار می گیرم

که حس نمی کی هستم..

می دوم

آنقدر می دوم که به نگاه تو برسم

کسی مرا از پشت نگاه میدارد

من فریاد می زنم

مثل یک کابوس در یک شب برفی

و خودم را لبه پرتگاه می بینم

و دستی که دارم مرا حل می دهد

و من به ته دره سقوط می کنم

و حسرت رسیدن به نگاهت

با من به اعماق دره می رود..