جای خالی داشتن

اینجا قرار هست من جاهای خالی زندگیم، تنم و احساسم را با نوشتن و نوشتن پر کنم.

آرزوی محال

داشتم به این فکر میکردم، چه می شود یک روز که از خواب بیدار می شوم، تو را در کنار خودم ببینم، اصلا چه اشکالی دارد یکی از آرزوهایم تو باشی، یکی از آروزهای دیگرم این باشد که در شهری زندگی کنم که تو هستی، حالا نمی گویم در خانه ات، در اتاق خوابت، در زندگیت، میدانم محال است ولی وقتی حس می کنم از همان خیابانی رد خواهم شد که تو روزها و شبها از آن رد می شوی، احساس شادی میکنم، وقتی تصور می کنم از همان فروشگاهی خرید می کنم که تو در آن خرید می کنی احساس خوبی دارم، وقتی فکر می کنم در هوای نفس می کشم که تو هم در همان هوا نفس می کشی حال خوشی بهم دست میدهد اصلا هوای شهری که تو در آن زندگی میکنی هوای زندگیست، هوای بودن و هوای عشق است….

شاید با نوشتن این مطلب به بازی وبلاگی که مریم دعوت هم پاسخ داده باشم. آرزوهای محال!

تا کنون 2 نظر داده شده »

  تنها ترین wrote @

نیمدونم چطوری میشه آرزوهای محال دو نفر انقددددددددددددر به هم شبیه باشه ؟؟ یعنی خود خودش باشه؟؟؟؟ تو جوابی براش داری سارا جون؟ من فقط جرات نوشتنش رو هم نداشتم وقتی مریم به این بازی دعوتم کرد….!

  pasarghad wrote @

عزيزم نوشتت تو كه خوندم رفتم به 7 سال پيش يه بلخند شايد تلخ روي لبم نشست ياد خدم افتادم واي كه چقدر درد داره نميدوني كاش هيچ وقت به گذشتت تلخ نخندي وهميشه شاد باشي واست ارزو ميكنم وميگم كاش اگه قراره رويا ها سياه وكثيف بشه هيچ وقت واقعي نشه
مواظب خودت باش گل نازنينم


نظر شما

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>