جای خالی داشتن
اینجا قرار هست من جاهای خالی زندگیم، تنم و احساسم را با نوشتن و نوشتن پر کنم.آرشیو برای آوریل 7, 2008
آرزوی محال
داشتم به این فکر میکردم، چه می شود یک روز که از خواب بیدار می شوم، تو را در کنار خودم ببینم، اصلا چه اشکالی دارد یکی از آرزوهایم تو باشی، یکی از آروزهای دیگرم این باشد که در شهری زندگی کنم که تو هستی، حالا نمی گویم در خانه ات، در اتاق خوابت، در زندگیت، میدانم محال است ولی وقتی حس می کنم از همان خیابانی رد خواهم شد که تو روزها و شبها از آن رد می شوی، احساس شادی میکنم، وقتی تصور می کنم از همان فروشگاهی خرید می کنم که تو در آن خرید می کنی احساس خوبی دارم، وقتی فکر می کنم در هوای نفس می کشم که تو هم در همان هوا نفس می کشی حال خوشی بهم دست میدهد اصلا هوای شهری که تو در آن زندگی میکنی هوای زندگیست، هوای بودن و هوای عشق است….
شاید با نوشتن این مطلب به بازی وبلاگی که مریم دعوت هم پاسخ داده باشم. آرزوهای محال!