جای خالی داشتن
اینجا قرار هست من جاهای خالی زندگیم، تنم و احساسم را با نوشتن و نوشتن پر کنم.بترس
بترس از آدمهای که مطلق کامل هستند، با قاطعیت تمام می گویند من عاشق نمیشم، هیچوقت، دل نمی بندم، آنچنان با قاطعیت میگویند که تو دلت می لرزد از روزی که دلشان بلرزد و نتوانند کاری بکنند..
بترس از آدمهای که توی ذهنشون هیچ چیز نسبی ندارند و همه زندگی براشون مطلق هست.. حذر کن از این آدمها…
دور و نزدیک…
چه می شود که یه روزهای آنقدر به من نزدیکی که هرم نفس هایت می سوزاندم و یه روزهای آنقدر دوری که هیچ به یاد نمی آورمت….
خاطره
از صبح دارم غصه میخورم، خب فکر کنم غصه هم داره، البته قبلن باید غصه میخوردم نمیدونم چرا آنوقت برام مهم نبود ولی الان یعنی دقیقن از هشت و نیم صبح که داشتم صبحانه میخوردم با یه کلمه حرف همکارم یاد این خاطره افتادم شروع کردم به غصه خوردن، همونجا لقمه نان بربری داغ و پنیری که عاشقانه دوستشون داشتم رو گذاشتم روی میز و غصه ریخت توی دلم که یادم اومد “یکبار بهش گفتم خیلی دلم برات تنگ شده، خیلی دلتنگم، برگشت بهم گفت عکسم رو نگاه کن دلتنگی ات رفع میشه، با اینکه فاصله مون فقط یه اتوبان رسالت تا ونک بود” همین یه جمله امروز من رو بغض ناک و اندوهگین کرد.
یه روز
یه روز صبح که از خواب بلند شدم دیدم احساساتم گم شده، بعدش همه ی بودنم شده منطق و عاقلانه، حس کردم چقدر راحتم انگار زندگی بدون احساسات ولی هراس داشتم اما بعدتر فهمیدم آدم یه روز صبح که از خواب بلند میشه می فهمه که احساساتش گم شده و بدون توجه به اونها زندگی میکنه….
دلتنگی
این فکر مثل خوره افتاده به جونم که بمیرم و نتونم یکبار دیگه تو رو ببینم.. با اینهمه غم و دوری توی اون دنیا چه کنم….
نوبتی
خدایا دیگه اگه نوبتی هم باشه، نوبت توست که یه کاری بکنی، الان دیگه وقتش بیدار بشی این ساعتت خیلی وقته داره زنگ میخوره بشنوه صداش رو خب.
عاشقانه 1
من دلم هوای بارونی نمیخواد، اصلن باورن که میاد عشقم قلمبه نمیشه.. من دلم میخواد آفتاب باشه، تو باشی، بعدش که پنجره بازه آفتا ولو میشه توی اتاق درست تو زیر پنجره روی صندلی نشسته باشی همون وقتا که آفتاب می افته روی صورتت دقیقن من همون لحظه رو میخوام، همون چهره ی که نور آفتاب خواستنی ترش کرده… من با هوای آفتابی عاشقت ترت می شم.
اتفاق
اتفاق بد،اتفاق بد است، ولی هر چقدر بتوانیم اثر مثبت پیدا کنیم درجه اون اتفاق بد پایین می آید.
تمام می شود شبی..
ببین عزیزم من،دوست من، رفیق من، هموطن من، جان من، وقتی نمیخوای توی یه رابطه باشی، توی یه دوستی، شهامت داشته باش، رک و رو راست بگو که نمیخواهی باشی، حالا نمیخواهی رک بکی خب راه تو بکش برو اصلن، هیچی نگو، فقط برو، ولی نیا هزار تا تهمت و انگ بچسبون به دوستت به رفیق ات به کسی که یه مدتی رو باهاش بودی، کلی خاطره داری، کلی حرفهای مشترک، کلی روزهای مشترک، نیا همه چیز رابطه رو ببر زیر سوال، نیا خودت رو بی اعتبار کن، بی حرمت کن، الان زمونه ی بی حرمت کردن نیست، الان دوره ی بی احترامی نیست، الان باید حرمت نگه داشت هر چقدر بی حرمتی دیدی، الان باید راحت باشی بدون هیچ ناراحتی، الان دوره ی نیست که من یا تو بخواهیم دروغ بگوییم بهم، الان دوره ی دوست داشتن و بودن هست الان زمانه ی نیست که مردم بخواهند برای با هم بودن یا نبودن هزار تا دلیل بی منطق یا با منطق بیاورند الان زمانه ی هست که فقط یک اس ام اس تکلیف یه رابطه را روشن میکند، نخواستن یه رابطه اینهمه قیل و قال ندارد، ما به همان یک اس ام اس کوتاه خداحافظی از تو راضی بودیم.